تبليغاتX
یک بیشه اندیشه

به کجا چنین شتابان ؟
گون از نسیم پرسید
دل من گرفته زینجا
هوس سفر نداری
ز غبار این بیابان ؟
همه آرزویم اما
چه کنم که بسته پایم
به کجا چنین شتابان ؟
به هر آن کجا که باشد به جز این سرا سرایم
سفرت به خیر !‌ اما تو و دوستی خدا را
چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی
به شکوفه ها، به باران
برسان سلام ما را

محمدرضا شفیعی کدکنی

+ نوشته شده در  دوشنبه 11 آبان1388ساعت 10:15  توسط مهربان  | 


این روزها آسمان می بارد .... آسمان دل را هرچند ابرهای سیاه پوشانده اما از باران خبری نیست!... چقدر لطیف شده هوای پائیز اما... از لطافت هوای دل خبری نیست!.... این روزها تلخ شده ام تلختر از زهر ِ.... میدانم که با این تلخی می آزارم اطرافیانم را بی آنکه بخواهم ... و تو میدانی که بعد... چقدر آزرده می شوم ... میدانی که مرا توان آزردن نیست و ... توان تلخ بودن ... چه بر سرم آمده؟!.... نمیدانم!.... هرچند باورم شده که تاوان گناهیست ... یا شاید غروری که ناخواسته خزیده در درزهای ناپیدای وجودم .......................

مهربانا! میدانی که میدانم بی تو هیچم ... میدانی که میدانم هرچه دارم از توست.... میدانی که این روزها دلتنگت هستم ... دلتنگ آغوش گشودنت!.... دلتنگ ده قدم آمدنت... اما نمیدانم چه شده که در راهت یک قدم هم برنمی دارم!!!.... ای مهربانترین! این روزها که باران رحمتت می زداید سیاهی ها را از این شهر دود زده،  آیا می شود رقت قلبی ببخشیَم تا قطره های اشک ندامت از دیدگان شرمگین تاریکم فروبارد و هوای آلوده دلم را از گناهان پاک گرداند تا هوای این کوی، جایگاه آن مهربانترین، پاک شود؛ چنان لطیف که دیده دل به نور جمالت روشن شود؟!!!.... آنچنان پاک که صیاد دلم شوی، همانگونه که ساز خدا می گوید "خداوند صیاد دلهای پاک است".... مهربانا! این انتظار را پایان می دهی آیا؟.................

+ نوشته شده در  شنبه 9 آبان1388ساعت 17:16  توسط مهربان  | 


یادمه که شبهای قدر واعظی می گفت برای نزدیک شدن به امام زمان(عج) این اعمال را انجام بدهید نمیدونم چرا دیشب تا حالا همه اش به فکرشم. گفتم اینجا هم بگذارم شاید دوستان و میهمانان بیشه نشنیده باشند.

*** دعا برای امام زمان، وقت و بی وقت به هر زبانی (عربی،فارسی،...)
*** دادن صدقه برای سلامتی آقا، کم یا زیادش مهم نیست.
*** هدیه کردن ثواب اعمال مستحبی به امام زمان(عج)
*** ترک گناه به عشق آقا(هرگاه شرایط گناه فراهم شود آن گناه را به عشق امام زمان(عج) ترک کند)

امید که لیاقت درک امام عصرمان را داشته باشیم!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 30 مهر1388ساعت 16:30  توسط مهربان  | 


مدتیست مرداب شده برکه کوچک دلم! ... مهربانا! دیگر از آن نهر کوچکی که آب پاکی و خلوص را از چشمه جوشان محبتت به این برکه می رساند، خبری نیست!  گویی سنگهای ریز و درشت گناهان راه آن را سد کرده اند. هوای دلم سخت سنگین شده، ابرهای سیاه گمراهی سراسر آسمانش را پوشانده و مانع از دیدن خورشید امید و ستاره راهنماست!......

 مهربانا! رهایم کرده ای؟ از دستم خسته شده ای؟ ... باور کنم که دیگر دوستم نداری؟! ... نه ... نه ... دور شو اهریمن بدگمانی! چنین باورم نیست.... تو را مهربانتر از اینها می دانم....... سخت هوای باریدن دارم ... جرقه بارش لازم است و این فقط از دست تو برمی آید ... می بینی که دست و پا زدنم در این مرداب با این هوا بی فایده است ... می دانی که دلتنگ حضورت هستم، دلتنگ نجوا کردنم با تو ..... دیگر حتی حال و حوصله پرسه زدن در بیشه ام را ندارم ... چرا زبانم بند آمده؟... کدام کفران، نعمت از دستم گرفته؟! ... مهربانا! منتظر رعد بخششت هستم ... این برکه و آسمان طوفان تحولی را منتظر است ..... عنایت می کنی آیا؟!....

+ نوشته شده در  دوشنبه 27 مهر1388ساعت 10:4  توسط مهربان  | 


خدایا !

من آموخته ام با تو بودن چقدر آسان است،
من آموخته ام در کنار تو بودن یعنی همه چیز،
من آموخته ام با یاد تو بودن یعنی اندیشیدن درعمق،
من آموخته ام تو را صدا کردن یعنی آرامش خاطر،
خدایا کمکم کن تا بیاموزم این زندگی را که تو به من
هدیه کرده ای ، شاداب تر و سالم تر بسازم
و
خدایا من آموخته ام که در هر لحظه به درگاه تو نیایش کنم
و
شکرگزار دریای بی کران رحمتت باشم...

                             جکسون براون

مهربانا! به من نیز بیاموز همه این آموزه ها را!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 مهر1388ساعت 12:45  توسط مهربان  | 


دلم هوای شعبان کرده و مناجات زیبایش!!!

.......
ای خدای نزدیک!
که از مغروران و فریفتگان دور نیستی، ای بخشنده‏ای که نسبت‏ به امیدوارانٍ جود و بخششت، بخل نمی‏ورزی، مهربانا! مرا قلبی بخش که شوق و عشق، به تو نزدیکش سازد، و زبانی عطا کن که صداقت و راستی‏اش به درگاهت ‏بالا رود و نگاهی بخش، که حقیقتش، زمینه‏ساز قرب به تو گردد!

خداوندا!
آنکه به تو معروف گردد، ناشناخته نیست، آنکه به تو پناه آورد، خوار و درمانده نیست، و آنکه تو، به او روی عنایت آوری برده دیگری نیست، خدایا! آنکه از تو راه را یافت، روشن شد و آنکه پناهنده تو شد، پناه یافت، مهربانا! من به تو پناه آورده‏ام، از رحمت‏ خویش مایوس و محرومم مساز و از رافت و مهربانیت محجوبم مگردان.

خداوندا! در میان اولیاء خویش، مرا مقام کسی بخش که آرزوی محبت افزون‏تر تو را دارد.
........

آمین، آمین، آمین....

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 7 مهر1388ساعت 19:0  توسط مهربان  | 


گزیده ای از ترجمه دعای 46 صحیفه سجادیه

 اى آن كه رحم مى‏كنى بر آن كه بندگان بر او رحم نمى‏كنند، و اى كسى كه مى‏پذيرى كسى را كه شهرها نمى‏پذيرندش، و اى كسى كه حاجتمندان خود را خوار نمى‏كنى، و اى كسى كه اصراركنندگان را نااميد نمى‏نمايى، و اى كسى‏كه دست ردّ بر سينه توقع‏داران نمى‏زنى، و اى كسى‏كه پيشكش بى‏مقدار را مى‏پذيرى، و كمترين كارى را كه برايت كنند سپاس مى‏نهى، و اى كسى كه عمل اندك را قدر مى‏نهى، و مزد بزرگ بر آن مى‏پردازى، و اى كه هر كس به تو نزديك گردد به‏او نزديك مى‏شوى، و اى كسى‏كه هر كه را از تو روى گرداند به حضرتت فرا مى‏خوانى، و اى كسى كه نعمت خود را تغيير نمى‏دهى، و به انتقام شتاب نمى‏ورزى، و اى كسى كه نهال خوبى را به‏بار مى‏آورى تابيفزايى، و از بدى درمى‏گذرى تا آن را ناپديد نمايى، آرزوها پيش از رسيدن به نهايت كرمت با حاجات روا شده بازگشتند، و ظرفهاى طلب به فيض بخششت لبريز شدند،
درِ رحمتت براى تمام خواهندگان باز، و عطايت براى گدايان رايگان، و فريادرسيت به فريادخواهان نزديك است، آرزومندان از تو نوميد نمى‏شوند، و درخواست كنندگان از عطايت محروم نمى‏شوند، و مستغفران از عذاب تو تيره‏بخت نمى‏گردند، سفره روزيت براى عاصيان پهن است، و بردباريت شامل دشمنانت نيز مى‏گردد، عادتت احسان به بدكاران است، و سنّتت رحمت بر تجاوزكاران، تا جائى‏كه مدارايت اينان را از بازگشت به تو غافل نموده، و مهلت دادنت ايشان را از خوددارى از گناه بازداشته، حال آنكه تنها تو با آنان بردبارى كرده‏اى تا به فرمانت بازآيند،
 پس واى بر آن كه از تو روى برتابد، و نوميدى ذلّت‏بار از آن كسى است كه از تو نوميد گشته، بدترين تيره‏بختى‏ها براى كسى است كه به تو مغرور شده، چه عذاب‏هاى دردناكى كه خواهد چشيد! و چه اندازه سرگردانى درازى در عذابت خواهد داشت، و آرزوى گشايش از اين كس چه دور است! و نوميدى او براى سهولت خروج از عذابت بسيار!
و براى بيدارى مردم مثلها آوردى، و به آنان مهلتِ طولانى دادى، و كيفر را به تأخير انداختى در صورتى كه بر شتاب در عذاب توانا بودى، و مدارا نمودى در حالى كه قدرت بر عجله داشتى، مدارايت از روى ناتوانى، و مهلت دادنت از باب سستى، و خودداريت از باب غفلت، و به ‏تأخير انداختنت از روى‏ مدارا و سازش نبوده، بلكه به اين خاطر است كه حجتت ‏رساتر، و بزرگواريت كاملتر، و احسانت فراگيرتر، و نعمتت تمامتر باشد، تمام اينها بوده و هست و خواهد بود، و حجت تو برتر از آن است كه به‏طور كامل وصف شود، و برزگى تو والاتر از آن است كه كسى به كنهش برسد، و نعمتت بيش  از آن است كه همه‏اش به ‏شماره درآيد، و احسانت بيش از آن است كه كسى كمترين آن را شكر آرد،
و اكنون نبودن زبان سخن مرا از ادامه سپاست ناتوان ساخته، و زبان تمجيدم از كار افتاده، و نهايت قدرتم آن است كه به درماندگى اقرار كنم نه از سر رغبت به‏ كوتاهى در ستايش تو - اى پروردگار من - بلكه از باب ناتوانى. اينك منم كه به‏درگاهت روى آورده‏ام، رازم را بشنو، و دعايم را مستجاب كن، و روزم را به نااميدى و تهيدستى به شب مرسان، و در دريوزگيم دست ردّ به سينه‏ام مزن!

پی نوشت: به فدای آن امام مهربانی که ترجمه دعایش چنین زیباست!
                امید که روزه هامان پذیرفته باشی، ای مهربانترین!

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 شهریور1388ساعت 2:9  توسط مهربان  | 


چه خوشحال بودم آن هنگام که ماهت، شروع شد ..... من بودم و فرصتی برای ..... چه امیدها و آرزوها داشتم برای این رمضان .....نیمه اش زادروز امام محبوبم و ...من و یاد مدینه و غربت آن تربت پاک! که چشمانم را لیاقت دیدن ندادی! ....... چقدر لحظه ها را شمردم تا شبهای قدر برسند و چه .... چه قدری دارد امام مظلومم که در این شبها با یاد او متبرک می شوند زبانهای آلوده ما! ....

شبهای قدر دعوتم کردی ... آمدم ... خانه ات جا نداشت.. کنار خیابان نشستم، چه باک! ، برای گدایی آمده بودم نه معامله... چیزی برای معامله نداشتم ... من بودم و دستهایی خالی، مثل همیشه! ... و تعجب از صبوری تو و مهربانی بیکرانت! .... خجالت نکشیدم، آنقدر از کرمت در گوشم خوانده اند که شرمنده نشدم از دست بلند کردن به سویت در عین خطاکاری! ... و چه لذتی داشت این دریوزگی! مهربانا! طعم آن از یادم مبر! مددی تا همواره فقط گدای کرم و رحمت تو باشم، تا از غیر تو نومید شوم، تا تنها و تنها تو را بخواهم و بخوانم و ....

سپاس، سپاس ای مهربانی که سپاس گفتنم را پاداش می دهی حال آنکه خود الهام می کنی که شکرگزار باشم! مهربانی که ستایش را خود آموختیَم، گناهانم پوشاندی و رسوایم نکردی و از سفره تمام نشدنی بخششت سیرم کردی!... چه مهلت ها که ندادی و در مجازاتم دست نگاه داشتی به این امید که برگردم، که آغوش مهربانت یاد آورم، که به اصل فراموش شده ام برگردم، که ...

خود فرمودی بخوانیدم تا اجابتتان کنم، مهربانا! آمده ام و می خوانمت ... و باز این اندیشه که آمدن و خواندنم نیز با اراده تو بوده و ... سپاس، ... مهربانا! فرصتم رو به پایان است، روزهایی که آنها را برتری دادی به باقی ایام... مگر نه اینکه تو به هر چیز که بخواهند قادری؟... و حال می خواهم؛ خودت را، افتخار بندگیت را، شایستگی صدا زدنت را، نور معرفتت را، .... چقدر خواسته هایم زیاد است ... راستی چه خوب است که اصرار من خسته ات نمی کند و نمی رانیَم! ... مهربانا! دو سه روز بیشتر نمانده کمک می کنی بارم ببندم؟! باری که _ اگر عمری باقی بود _ به سلامت به رمضان دیگر برساندم! ....

خداحافظ ای ماه غفران و رحمت
خداحافظ ای ماه عشق و عبادت 
                               خداحافظ ای ماه نزدیکی بر آرزوها 
                               خداحافظ ای ماه مهمانی حق تعالی
                                                                  خداحافظ ای دوریت سخت و جانکاه 
                                                                  خداحافظ ای بهترین ماه الله

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 شهریور1388ساعت 14:51  توسط مهربان  | 

 
free counters